در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من [بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد باد ما را با خود خواهد برد دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من
است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا
شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك
كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام... آدمها این روزها مثل جمعه ها می مانند پر از ابهامند معلوم نمیکنند فردند....یا....زوج از خواب ها پرید، از گریه ی شدید اما کسی نبود... اما کسی ندید...] از خواب می پرم، از گریه ی زیاد از خواب می پری از لمس دست هاش و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش از خواب می پرم می ترسم از خودم دیوانه بودم و دیوانه تر شدم از خواب می پری سرشار خواهشی سردرد داری و سیگار می کشی از خواب می پرم از بغض و بالشم که تیر خورده ام که تیر می کشم از خواب می پری انگشت هاش در... گنجشک پر... کلاغ... پر... پر... پرنده پر... از خواب می پرم خوابی که درهم است آغوش تو کجاست؟! بدجور سردم است از خواب می پری از داغی پتو بالا می آوری... زل می زنی به او... از خواب می پرم تنهاتر از زمین با چند خاطره، با چند نقطه چین از خواب می پری شب های ساکت ِ مجبور ِ عاشقی! محکوم ِ رابطه! از خواب می پرم از تو نفس، نفس... قبل از تو هیچ وقت... بعد از تو هیچ کس... از خواب می پری از عشق و اعتماد! از قرص کم شده، از گریه ی زیاد از خواب می پرم... رؤیای ناتمام! از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام از خواب می پری با جیر جیر تخت از گرمی تنش... سخت است... سخت... سخت... [از خواب ها پرید در تخت دیگری از خواب می پرم... از خواب می پری... چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم از خواب می پری... از خواب می پرم...] باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو تو همیشه در پی آزار من بودی ولی راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست می روم شاید دلت روزی گرفتارم شود گاهی دِلَتـْــ از زَنانگی مـے گیـرَد...
چند جملهٔ قصار از جوادِ خیابانی:
و ناگهان روزهای شیرین از راه می رسند و روزهای تار خیلی زود فراموش می شوند و این چرخه همچنان ادامه دارد
چه
آسان زندگی به بازی می گیرد ما را بدون اینکه به آن فکر کنیم ، بدون اینکه
فرصت لبخند زدن به خودمان را به ما بدهد درگیرمان می کند وما هم از پی آن
می خندیم و گریه می کنیم
گاهی اوقات چقدر مسخره به نظرم میرسد بازی
های زندگی که اگر غافل شویم به واقع مارا به مسخره می گیرد و درخود فرو می
برد ، خیلی بزرگی می خواهد ارزش زندگی خود را دانستن.
نمی خواهم در بند این وآن باشم...،بس است.می خواهم در بند خود باشم...
نمی خواهم فکرم از آن دیگرانی باشد که ذره ای به من فکرنمیکنند.
فکرم را،ذهنم را و روحم را برای خودم می خواهم تا زندگیم را از نو برای خودم و آنهایی که دوستشان دارم بسازم.
خیلی بهترم،خیلی سبک ترم و خیلی رها ترم از افکار بیهوده......
اینها را هم با کمی کینه و غم نوشتم...هنوز نتوانستم...اما سعی میکنم....

...
از یک پرنده که خود را به باد داد
دلم آغوش پر آرامشی را می خواهد که زیر باران گرمم کند...
دلم میخواهد کسی باشد خوب باشد...
مهربان باشد ...
بس باشد ...
همه ی این بودن هایش فقط برای مـــــــــن باشد...
فقط مـــــــــــن... و بـــــ ـــ ــا ـشــــ ـــ ــــ ـــد!
بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو
من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو
این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو
خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو
می روم .... اما گرفتارم ... گرفتارم به تو
زن سینههای برجسته نیست
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سفید
... شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شبهای جمعه
قرارهایِ تاریکی ، کوچه پشتی، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
دردهای زایمان
مادر بچهها نیست
زن عصایِ روزهای پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دورههای دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد
میخواهـی کودَکــْ باشے
دُختـر بَچـه اے کــه
به هَـر بَهــآنـه اے بـه آغوشـی پَنـاه می بَـــرَد
و آسوده اشکــ می ریــزَد
زَטּ کـه باشی،
بایـد بُغضهای زیـادے رآ بی صــدا دفـטּ کُنـی ....!!!
*کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه...!
*استقلال ۱...چون یه گل زده...پرسپولیس ۰...چون یه گل نزده...!
*ایگواین حمله میکنه... البته کاکا هستش چون ایگواین ۲۰ دقیقه پیش تعویض شد!
*مسی خیلی بهتر از کیریس رونالدو هست؛ ولی انصافاً رونالدو هم چیزی از مسی کمتر نداره!!!!!!!!
*حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!
*نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته!!
*فرهاد مجیدی دو تا بازیکن پیش روش رو رد می کنه...اونا هنوز مقابلشن!
| Design By : Pars Skin |







